|
|
|
|
اینکه اینجا می نویسم - نمی نویسم - همش بخاطر اینه که می خوام یه چیزایی رو هیچوقت فراموش نکنم ...
اگه می نویسم می خوام چیزی رو فراموش نکنم ، اگه نمی نویسم ، چیزهایی رو ...
|
|
|
|
| |
|
فراموشی
|
|
|
یک چای داغ برای فراموش کردن ...
یکی برای به خاطر آوردن ... |
|
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
|
|
|
|
| |
|
وزیر زن بجای آقای هلو !!
|
|
|
وقتی شنیدم ا.ن می خواد توی تلویزیون در مورد وزرای پیشنهادیش صحبت کنه تنها به یک دلیل نشستم پای تلویزیون ! می خواستم ببینم چه دلایلی برای دفاع از ۳ زنی که برای اولین بار در جمهوری اسلامی به عنوان وزیر برگزیده شدند ، داره . انتظارم این بود که از کارنامه کاری این سه خانم صحبت کنه ، از توان مدیریتی بالا و قدرت تصمیم گیری در مسائل حساسی که توی پستشون با اونها روبرو هستند ولی اونشب تنها حرفی که به میان نیومد همین صحبتها بود . محکم ترین دفاع ا.ن از وزرای زن احساسات زنانه !! و اینکه نیمی از جامعه ایرانی زن هستند ، بود . ا.ن در دفاع از وزیر پیشنهادی اش برای وزارت درمان گفت وقتی وزیر خانم باشه خانمها برای چکاپ سالیانه راحت تر هستند ، راحت تر مراجعه می کنند !! انگار قراره وزیر بیاد همه خانمها رو چکاپ کنه !!! یا در حمایت از وزیر رفاه گفت : به دلیل احساسات زنانه بهتر وضع بازنشستگان و مستمری بگیران رو درک می کنه !!!!!!
من که حالم خیلی گرفته شد . اگه جای اون سه تا وزیر زن بودم هیچوقت پست وزارت در کابینه این اقا رو قبول نمی کردم که بجای تکیه بر سوابق اجرایی ، احساسات زنانه ام دلیل شایستگیم باشه .گرچه بعید می دونم این سه خانم هم مثل بقیه اقایان اصلا کارنامه اجرایی قابل قبولی داشته باشند . به هر حال هر چه که باشند آخرش می خواهند بشوند باقری لنکرانی که نمی دانم بیچاره با این تشبیه ا.ن چه جوری می خواد توی محیط کاریش سرش رو بلند کنه !!!
می خوام بدونم آنجلا مرکل ، هیلاری کلینتون ، سارا پیلین و هزاران زن دیگه ای که توی دنیا به پستهای مهم سیاسی رسیدند و از خیلی مردها هم موفق تر بودند بخاطر احساسات و عواطفشون به اینجا رسیدند یا بر اساس قوه استدلال و تشخیص و درک درست از مسائل و مشکلات روز کشورشون ؟؟؟؟ تا وقتی که نگاه جامعه ما به زن نگاه جنسیتی است و نه انسانی ( که از نظر نیروی فکر و اندیشه و تحلیل مسائل مختلف بامرد همسان و برابره ) صدتا وزیر و وکیل زن هم که بیاد و بره بازم ما آخرش افغانستانی بیش نبوده و نیستیم . |
|
سه شنبه سوم شهریور 1388
|
|
|
|
| |
|
ابطحی
|
|
|
چشمان مات و نگاه خیره ابطحی بعد از ۴۰ روز ... برام نشانی از یه هیپنوتیزم عجیب ... یه جور بی تفاوتی محض ... بی خبری مطلق ـ انگار که پاهاش روی این دنیا نیست ـ یه جور درد عمیق و سرانجام ، یاس بود !

|
|
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
همیشه
|
|
|
رد خور نداره ...
همیشه وقتی هوای دلم ابری می شه ، دهم مرداد ماه هم که باشه ، آسمون نم نم می باره ... |
|
|
|
| |
|
اندوه
|
|
|
فضای وبلاگستان عجیب سیاسی شده ... هر کجا که سر می زنی هر وبی رو که می خونی ، حتی اون وبلاگهای رمانتیک نویس تمام عیار هم ، دیگه اون قبلی نیستند ... انگار توی ایران یه زلزله اومده باشه ، همه چیز زندگی وبلاگ نویسها رو زیر و رو کرده ، جوری که فکر نکنم حالا حالاها از این رختی که واسه خودشون دوختند بیرون بیان ... این وسط بعضی ها که ناپدید شدند بعضی هم که کلا در وبلاگشون رو تخته کردند و رفتند ... بدون خداحافظی ای ، خطی ، خبری ،...
کی می دونه این وقایع تا کی ادامه پیدا می کنه .... وبلاگنویسها کی به زندگی عادی بر می گردند ... کی دوباره همه چیز به روال عادی خودش بر می گرده ...
فکر نکنم دیگه هرگز این اتفاق بیفته ... دیگه حتی عاشقانه ها هم یه جورایی بوی این حال و هوا رو داره .... |
|
|
|
| |
|
کمترین سرود
|
|
|
این روزها بیشتر از هر روزی شعر زیبای احمد شاملو رو با خودم زمزمه می کنم :
روزی ما دوباره کبوترهای ِمان را پيدا خواهيم کرد و مهربانی دست ِ زيبائی را خواهد گرفت.
□
روزی که کمترين سرود
بوسه است
و هر انسان برای ِ هر انسان برادریست. روزی که ديگر درهای ِ خانهشان را نمیبندند
قفل
افسانهئیست
و قلب برای ِ زندهگی بس است. روزي که معنای ِ هر سخن دوستداشتن است تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردی.
روزی که آهنگ ِ هر حرف، زندهگیست تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُستوجوی ِ قافيه نبرم.
روزی که هر لب ترانهئیست تا کمترين سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بيائی، براي ِ هميشه بيائی و مهربانی با زيبائی يکسان شود.
روزی که ما دوباره برای ِ کبوترهای ِمان دانه بريزيم ...
□
و من آن روز را انتظار میکشم حتا روزی که ديگر نباشم.
|
|
|
|
| |